| |||
![]() | |||
وقتي كار با وسايل رزمي رو بلد نباشيد نتيحه اش چيزي جز اين
نخواهد شد :



فكر مي كنيد اين پا چند تا انگشت داره ؟

وقتي كه خود ماهي جلوي نور مزاحم رو مي گيره :

تبليغات واقعي :

از آشنا شدن
با چهره فنا شده ي خويش
وحشت نداشته باشد»!؟
روي باريکهء آبي بنشين
جرعهء جامهء عريانم باش
گاه بر شمع قنوتم بشکن
پلک بر چهرهء مژگانم باش
دور دور از نظرم هيچ مگير
گونه بر لمس شبانگاهم باش
با تو ام يار، بيا اينور شرم
ناله بر سينهء ويرانم باش
در سراشيبي طغيان دلم
سنگ شو، سافي ادبارم باش
رنگ کن مرحم آلودهء من
شعر لالايي تکرارم باش
غم سوزان تموزم بشکن
سرد اين پيکر بي جانم باش
کو به کو کوچهء تنهايم باش
خط به خط تردي رويايم باش
گام گام از قدمم بيش مگير
درگه غربت بي گاهم باش
نرم نرم از نفسم دور مرو
گاه گاهي از نفسم يادم باش
مست شو، کوزه شکن، مي بنواز
شامگاهي سره فريبايم باش
خاک شو بر سر چشمم بنشين
آب شو سايهء مردادم باش
در ترکاي نياز آلودم
نعره کن، تيغهء عصيانم باش
....
حال اين حال من است
حال اين ياد تو است
بي منم باران هست
بي تو هم دريا هست
بي منم روز نميميرد هيچ
بي تو شام مهي خواهد داشت
بي تو اما سرديم
بي تو اما درديم
بي تو اما......
سردم..
... و چه تنهايم من
بي کسي مال من است
رازهايي ست ميان من و ماه
و چه تنهايم من
*********************
ماه گويد که به من راز بگو
راز گفتن فقط از دل خوشي است
دل خوش سيري چند
رازها مال من است ...
رازها مال من است
*********************
... وچه تنهايم من
من از او خواسته ام يک سر صبح
که نبوده ست کسي جز خود من
بنمايد به رخي جلوه گري
و به من روي کند بهر خيال
و شناسمش به يک سازگري
و گشايم آغوش
و به خود گردانم
در همه عمر خيال رخ خود
*********************
... و چه تنهايم من
بي کسي مال من است
رازهايي ست ميان من و ماه
و چه تنهايم من
*********************
... و چه بيهودگي سختي است
انتظار گل سرخ
... و چه سخت است نشستن بيکار
انتظاري در سر
و هماره ماندن
تا طلوع گل سرخ
... و چه سخت است خميدن در راه
و نديدن يک صبح
رخ زيباي گل سرخ بهار
*********************
... و چه تنهايم من
من که صبح به خود باليدم
که ز غم آزادم
و به يک مست نباشد کارم
در طواف دل خود ناليدم
*********************
... و چه تنهايم من
بي کسي مال من است
رازهايي ست ميان من و ماه
و چه تنهايم من
*********************
... وچه تنهايم من
باز خوانم ز دل غمگينم
و چه تنهايم من
از غم دوري او
و که او بر من مست
ننماياند رخي بهر خيال
و شدم تنهاتر و سرودم آواز
... و چه تنهايم من
نظرات گذاشته بودن كه حيفم اومد در مقابل اين لطفشون
كاري نكنم .
و اين تنها كاري بود كه از دستم بر مي آمد.
مهربم جان ازتو متشكرم و واقعيت اين است كه تو مهربانتري .
نگاه کن
میبینی؟
میبینی ماه چه استوارو بی باک
بر دل پر درد آسمان نشسته است؟؟؟
گویی مانند من و تو به انتظار چشم دوخته
ماه هم ماه بهار است
و تازه لبخند بر او جوانه زده
و اینک دستی به همراه دست من
و قلبی به همراه نفسهای من میتپد
آری...دیگر تنها نیستم
بوی افول جای خویش را به شکوفه خواهد داد
دیگر تنها نخواهم بود
تقديم به مهربم عزيز
خیلی سخته بخوای به کسی که سال ها و ماه ها دوستت داشته
بگی که دوسش نداری !
خیلی سخته به کسی که دوستت داشته و تو هرگز نتونستی
دوستش داشته باشی حقیقت رو بگی ... !خیلی سخته وقتی بهش گفتی،روح خسته ی خودت رو آروم کنی !
خیلی سخته غرور کسی رو که به خاطر تو شکسته شده نادیده
بگیری ! اما مجبوری ! ...
خیلی سخته خودت رو جوری نشون بدی که نیستی ! تا شاید اون
ازت دل بکنه ...
درسته تو اون رو دوست نداشتی اما خوب دلت و احساست بهت
اجازه نمیده دلش رو بشکنی و همش می خوای راهی پیدا کنی که
اون ترکت کنه ! که بفهمه دوسش نداری ...
خیلی سخته که بغض گلوت رو گرفته باشه اما با خونسردی بهش
بگی که دوسش نداری ... ! بگی که اونو نمی خوای ... !
خوب تو هم دل داری ! می ترسی دلش رو بشکنی ، همونجور که
یکی دیگه دل تو رو شکست !؟
حالا که خودت هم توی این دور گردن جای کسی اومدی که یه روز
دل تو رو شکست و حالا تو می خوای دل یکی رو بشکنی ! می
فهمی که اون کسی که تورو ترک کرد ، حق داشت ! اون تو رو
دوست نداشت و حالا تو یکی دیگرو !
حرفت رو به اون می گی و میری ! دلش رو می شکنی اما از خدا
می خوای که دل شکسته اون رو مرحم بذاره !
اما تو مجبوری ، تو مجبور بودی !؟
دیگه داری با خودت حرف می زنی : حالا تکلیف چیه ؟ جواب این دل
شکسته رو کی باید بده !منی که دلی رو شکستم یا اونی که دلش
شکسته؟
اونی که بی تفاوت به اینکه چی رو داره زیر پاش له می کنه و رد
میشه یا اونی که مراقب دلش نبوده ؟ اما نه ! تو بی تفاوت
نبودی ... تو خودت هم قلبت هزار تکه شد ! تو مثله بعضی از آدما
نیستی که از صدای شکستن دل آدما لذت می برن ! تو مجبور
بودی .... چون نتونستی اونو دوست داشته باشی ...
من بر سر دوراهی زمان در دلمردگی این ثانیه ها به خاطر شکستن
دل تو نابود شدم و تو ندیدی ... ؟!؟
حالا دست ها یم ساده ترین دلواپسی هستند ! تو مرا به مرداب
فراموشی می سپاری و من هرگز شکستن دل تو را فراموش
نخواهم کرد ... !؟!!
تو مرا در اعماق قلبت دفن می کنی و من همیشه زخمی را که
به قلب تو زدم ، زخمی که تو روزی بر آن مرحم می گذاری ! بر دل
خواهم داشت !! ....
اما باز هم مرا گونه ای دیگر می بینی .... نمی خواهم بدانی که از
صدای شکستن قلبت خورد شدم .... دوستت نداشتم اما اشک
می ریزم ! پر شدم از حرف های باران خورده ... اما من صبر را
آموخته ام ....
خداوندا!
به من قدرتي بخش
تا هر آنچه كه آزارم داده
هر آنچه كه مرا تلخ و ناشادمان كرده
هر آنچه از نفرت و انزجار لبريزم كرده
ببخشم و عفو كنم
برون و درون را
گذشته و آينده را زيبا ببينم
خداوندا!
به من نيرويي عطا كن
تا دل و نان و عطوفت راتقسيم كنم
توان و قدرت و انديشه را به من ببخش
تا در كوچه باغ هاي زندگي گم نشوم
خداوندا!
كمكم كن تا عابد تو باشم.
بس است هر چه برای دیگران شنیدیم
بس است هر چه برای دیگران خندیدیم
بس است هرچه سنگینی نقاب را به جان خریدیم،
نفسهامان بوی دیگری داد
و برای دیگری مردیم.
برای خود زندگی خواهم کرد!
بگذار بگویند خودخواه زنده بود
و خودخواه مرد!
خودخواه " بودن" بهتر از برای دیگران " نبودن"
است!
با من از عشق بگو
که دلم زنده به عشق ازلی است
هر کجا می نگری
هر کجا می نگرم
عشق سازنده هر زندگی است
با من از عشق بگو
سخن عشق شنیدن دارد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نيستی اينجا تا ببينی
آسمون نداره خورشيد
وقتی رفتی اشک ابرها
روی شيشه ها میپاشيد
لحظه های بی تو بودن
لحظه های سخت و کشدار
روزهای نبودن تو
همه غصه، همه تکرار
يادته گفتی عزيزم
اين سفر هميشگی نيست
گفتی منتظر نموندن
رسم عاشق پيشگی نيست
حالا منتظر نشستم
پشت شيشه های سنگی
واسه من هيچ چی تو دنيا
نداره بی تو قشنگی
ميدونم هنوز تو قلبت
داره عشق من يه جايی
منتظر ميمونه اين دل
تا که از سفر بيايی